اي سرور و مقتداي خوبان
اي اسم اتَمّ حيّ سبحان
مِهر تو نعيم خلد و رضوان
قهر تو جهنم است و نيران
اي حجّت دين پناه الغوث
سلطان ملك سپاه الغوث
آوازهي عدل و صلح و انصاف
پُلتيك و دروغ باشد و لاف
عزّ و شرف و حقوق انسان
پامال سياست است و طغيان
هر جا عَلَم فساد برپا است
از روسيه يا از آمريكا است
اي خاتم هشت و چار الغوث
آرام دل فكار الغوث
اي جلوهي حق جمالِ رويت
عالم به فداي تار مويت
بين «لطفي صافي» دلْ افكار
دور از تو به رنج و غم گرفتار
با دشمن آلْ در نبرد است
پيكارگر و شجاع و مرد است
دربند ولاي تو اسير است
در كوي شما سگي حقير است
عمري است كه اندر انتظار است
روزش ز فراقْ شامِ تار است
سرشارْ وجودش از اميد است
شوقش به لقاي تو شديد است
هر چند كه پير و ناتوانم
ز اميد وصال تو جوانم
ديدار تو منتهي المرادم
لطفي كه غلام خانه زادم
اي قدرت كردگار درياب
اي قطب جهان مدار درياب
- مناسبت ها [1]